تبليغاتX
خزعبلات سامی گزیری - «محمود بحری.سامی»
«محمود بحری.سامی»

«سنگ دل»

الا ايــها الشـاعر دخـيلا اكتـب لها
بگـو تا دست بـردارد از اين ناز و غمزه ها
كه آمــد بــر لب جــان من عاشق
چـو بـــاخــتم مــن دل، بـه سنگ دل ها
نترسم از ره باريك و نه از شب تاريك
اگر ترسم؛ بترسم از آن آه و ناله ها
چو خوش باشد شاعرا با تو درد دل كردن
به لطف اين همدردي،رفع شود مشكلها
خداوندا در اين دشتي كه داريم سامي
ببار رحمتت تا برويد هزاران ساميها

محمود بحري

پاسخ اینجانب به لطف آقای بحری:

ضمن تشکر از الطاف بیکران دوست عزیز و بزرگوارم جناب آقای بحری که سخاوتمندانه باران لطفش بدون توجه به استحقاق و بضاعت حقیر نثار این بنده‌ي یک لا قبا کرده است.

شعر زیر پاسخی است به شعر ایشان که تقدیم حضورشان میکنم. 

«بُكْسِلها»

الا یا ایها البحری ، بیا قدری به ساحلها
بکن همراه خود ما را ، به بند شعر بکسلها
تو که پر شور غواصی تو كه دُردانه بشناسی
چرا بر گردن شعرت بیاویزی جلاجلها
یقیناً راست میخواهی ، نمی رنجی اگر گویم
که دارد شعر زیبایت ، زبانم لال ، مشکلها
بود شعر اکذبش احسن ، نظامی‌گفته در بیتی
متاعی کاین چنین باشد ! ببخشش بر اراذلها
کلام نغز پروردن ، نشان فضل و دانش نیست
بدون شعر و این بازی ، تویی در صدر فاضلها
نمیگویم  رهایش‌کن كه ‌شعر است اکذبش‌ احسن
يقيناً با‌كمي تمرين،كني‌خوشتر ‌لگد ‌‌گِلها
تو که آگه ازین بحری ، بیا از بطن این دریا
گران دُرّی بکش بیرون ،که گردد نُقل محفلها
اگر با شعر خوش حافظ ، عراق و فارس میگیرد
تو با اشعار نیکویت ، مسخّر كن همه دلها
سمند شعر می تازد ، کلام از دست من در شد
غلط گفتم ، که با سلطان ، نمی تازند عاقلها
چرا از درگه باری ، متاعی خُرد میخواهی
برو صد کان گوهر خواه و دریای فضائلها
محمد سامی گزیری 25/4/1386