تبليغاتX
خزعبلات سامی گزیری - «SMS سامی»
«SMS سامی»

 

تا نپنداری که دست از دامنت در می کشم
بـا«
SMS»هـر کـجایی در بـرت پـر می کـشم
گر که آن دلـبر به ملک چـین و ماچین هم رود
چون پـری حاضر شـوم درخانه ات سر می کشم
رعـشه افـتد بر تـنم از شـور و از شـوق وصال
همچو مجـنونـم که داغ وصـل دلـبر می کـشم
خـواب یا  بـیدار باشی در سـفر یـا  در حـضر
نغـمه خـوانان دامـن آن مـاه پـیکر می کشم
می نمـایم نغـمه ام در گـوش جانت زمـزمـه
آن نـکو راسـوی خود چون می زساغرمی کشم
گـه که آوازی بـرآرم چون خـروسی بی محل
روز بد چشمت نبـیـند جـیغ و عرعر می کـشم
با تـمام زشـتی ام بـا ایـن سـلاح جـادویی
هـر پـریرو  را من از آغوش شـوهر می کشم
مـأمـن امـنی نـیابی قــلۀ قــاف  ار  روی
بـا«تِـلِنگی» حـاضـرم بر روت خـنجر می کشم
محــتوایـش غـالـباً باشـد مـتاعی بی بـها
هر«
SMS» را که از هاتف بـه دفــتر می کـشم
گفـتمـش دور از ادب لحن و لسان دارد مسیج
گفت اگـر دسـتم رسد بابایش از خـر می کشم
ایـن زبـان گفـتم نـه در شـأن شما باشد، مگو
ور نـه آن نا محـترم را هم به کـیفر می کشم
گفت اگـر دیـدی منزه آدمـی نیـکو لــسان
شـکوه بنما من زبان از کام خود در می کـشم
زشت و زیـبا هـر چـه دارد هـر کسی بارم کند
هرچه بر بالـم نهند این سر به آن سر می کـشم
خـود کـنی محـمولـۀ زشتی اگر بارم چـرا؟
شکوه  می سازی که‌من تـندیس منکر می‌کشم
گـر سروش معرفت ناید به گـوشت، عیب توست
من سمند دانشم گر بار هـر خــر مـی کـشم
سامیا ایـنگونه گر گویی سخــن در بـاب مـن
نغـز بـر پـیشانـی ام تصـویرت از زر می کشم
محمد سامی گزیری